اما عاشقان در سکوت میمیرند

=======================================
miss یعنی دلتنگ شدن و call یعنی فریاد زدن
پس هر وقت misscall میندازم
یعنی آنقدر دوستت دارم که دلتنگیت رو فریاد میزنم
======================================
استاد اخوان ثالث می فرماییند:
غریبم قصه ام چون قصه ام بسیار
سخن پوشیده بشنو ....اسب من مرده ست و اصلم پیرو پژمرده است...
غم دل با تو گویم غار!
بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟؟ ؟
صدا نالنده پاسخ داد:
(( ...آری نیست ؟؟ ))
===================================
مفهوم زندگی...
اشكی برای شـــوق
شوقـــی برای درس
درسی برای میــــــز
میزی برای کـــــــــار
کاری برای نـــــــــان
نانی برای تخــــــــت
تختی برای خـــــواب
خوابی برای مـــــرگ
مرگی
برای سنــــگ
سنگی برای یـــــــاد
یادی برای اشـــــــك
ایـن اســــــــــت
مــــفــــهــــــوم
زنـــــــدگـــــــی
اس ام اس عاشقانه :
زندگي يعني پذيرش شكست با لفظ اميد
زندگي يعني رقص لبان با ترانه ي دوست داشتن
زندگي يعني پرستش لحظه ها با شيريني نگاه . . .
====================================
خوشبختي بر 3 ستون استوار است
فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال ، اميدوار بودن به آينده
====================================
قلب من با قلب تو خورده گره
نكنه ناز كني ، باز كني اين دو گره
دو كلام حرف حساب باهات دارم ، مي خوام بگم با معرفت دوست دارم
====================================
اشك هاي نيومدنت روي گونه هام ماسيده ، نبوسيم نمك گير ميشي . . .
====================================
به اندازه ي قليون دوستت دارم
ق : براي قشنگيت
ل : براي لبخندت
ي : براي ياريت
و : براي وفايت
ن : براي نگاهت
====================================
2 تا صدا هست كه خيلي دوستشون دارم
1. صداي تو وقتي كه هستي
2.صداي اس ام اس تو وقتي كه نيستي
====================================
يه سري از خوشگلترين تك بيتي ها :
در حشر چو پرسند كه سرمايه چه داري
گويم كه غم يار و غم يارو دگر هيچ
از نامه سياه نترسم که روز حشر
با فيض لطف او صد از اين نامه طي کنم
عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است
تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم
گليم بخت کسي را که بافتند سياه به آب کوثر و زمزم سپيد نتوان کرد
كاروان رفت ودراين باديه تنهاماندم اسمان سهم دلم بودولي جاماندم
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
صياد را نگر كه چه بيداد مي كند
نه مي كشد مرا و نه آزاد مي كند
اي نازنين گلم که پروردمت به ناز
بر باد رفت حاصل يک عمر باغبانيم
تا که بوديم ندانستند که بوديم
باشد که نباشيم و بدانند که بوديم
دوش از خانه ي خمّار به دوشم بردند
بين چه سان سخت، به يک جرعه، زهوشم بردند
ز مرگم هيچ نمي ترسم ، اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بوسد
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده اي
از دل ما چه به جا مانده كه باز آمده اي؟
ناله پنداشت كه در سينه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسيمه كه دنيا تنگ است
من که هرگز زآتش قهرش ، دلم جايي نسوخت
با رقيبان گرم صحبت بود و اينجا سوختم
رقيب از آرزوي اين که از مرگم خبر يابد
به هر کس مي رسد حال من بيمار مي پرسد
تمام عمر ستم کرد و من همان عاشق
به يک نگه که در آغاز دلربايي کرد
مرنجيم با غير اگر خو كني
تو با ما چه كردي كه با او كني؟
مخور صائب فريب زهد از عمامه ي زاهد
که در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار مي پيچد
دم آخر ست بنشين كه رخ تو سير بينم
كه اميد صد تماشا به همين نگاه دارم
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
مبادا اي طبيب بهر علاج درد من کوشي
که من درسايه ي اين ناخوشي حال خوشي دارم
بر پاره كاغذي دو سه خط ميتوان كشيد
دشنام و هر چه هست ، غرض يادگار توست
تو به اشتباه ، روزي ، قدمي به خانه ام نِه
که رسد دلي به کامي، چو کني تو اشتباهي
از تو بركردن دل ممكن اگر بود مرا
به تمناي تو كي اينهمه جان مي كندم؟؟
حدس ميزنم شبي مرا جواب ميکني قصر کوچک دل مرا خراب ميکني
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني
سوگند مي دهم به سر زلف خود ترا
کز من اگر شکسته تري يافتي بگو
تا نخسبد سگ و نايد به سر كوي تو غير
پاسباني كنم اي دوست سگ كوي تو را
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق وصاليم
بس حلقه زدم بر در و حرفي نشنيدم
من هيچكسم ؟ يا كه در اين خانه كسي نيست !
مني كه نام شراب از كتاب مي شستم
زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد
بعد از اين هم آشيانت هر کس است
باش با او ياد تو ما را بس است
ديده ام زلف پريشان تو در چنگ رقيب
بي سبب نيست که شب خواب پريشان بينم
رفت و بي او زنده ماندم سخت جاني را ببين
آمد و مردم زخجلت شرمساري را ببين
یادته بهت گفتم كه خشت دیوار دلتم،
تو هم منو شكستی
ولی اشكالی نداره، حالا خاك زیر پاتم !
===================================================
دوست واقعی مثه تاکسی میمونه
.
.
.
.
.
.
.
.
که تو روزای بارونی کمیاب میشه
=========================================================
شب در کارنامه سیاه زندگانیش چه دارد.
که اینهمه ستاره از آن اوست ....

===================================================
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر كسی غصه ی اینكه چه میكرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت...

===================================================
کیسه کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ...
ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ...
کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ...
لیوان سرخ شد!!
==================================================
بزرگترین دروغ ستون تسلیت روزنامه هاست !
كه هر روزه در آن می خوانیم : بعد از تو اشک و غم همیشه همراه ماست
پس این همه قهقهه در زمین از كجاست؟
=========================================
|
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیا هوی مترسک ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست برنده بال در بال نسیم سا قه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود
هر چه بود احساس بود
|
سلام
اینو یکی از بچه ها در قسمت نظرات گذاشته
| جمعه 13 مهر1386 ساعت: 12:7 | توسط:یگانه (گمنام) | |||
| آخه میدونین دست خودمون نیست که وقتی یکی اینقدر عاشقه من پیشش کم میارم واضح میگم و بدون ترس آره کم میارم بعد که میام مثل اون عاشق شم اونموقع میبینم که عاشقی کار هرکسی نیست خیلی باید صبور باشی خیلی محکم خیلی پر طاقت نمی دونم چه جور عاشقا اینقدر صبورن........................................... نمیدونم..................................فقط میدونم منم میخوام عاشق باشم............... | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | |||
| [عنوان ندارد] | ||||
دوست عزیز :
آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي ميکنيم ...
آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی ميکنيم ...
و بعد ...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است ![]()
==================================================
آدمك آخر دنياست ، بخند ...
آدمك مرگ همين جاست ، بخند ...
آدمك خل نشوي گريه كني! كل دنيا سراب است ، بخند...
دست خطي كه تورا عاشق كرد! شوخي كاغذي ماست ، بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست , بخند!!!!!
====================================================
یاد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد!
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشد ... چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست!!!
====================================================
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
====================================================
زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است
====================================================
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
====================================================
غربت را
حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی
و یا جایی پشت لحظه های آشنا
همین که
عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست
تا تو غریب شوی

================================================
یك سلام پر رنگ و چند نقطه چین ….
به علامت جوابهایی كه هرگز ندادی
و یك دقیقه سكوت ! ![]()
به احترام تمام لحظه هایی كه در انتظار پاسخ تو مردند
================================================
چه مغرورانه اشك ریختیم
چه مغرورانه سكوت كردیم
چه مغرورانه التماس كردیم![]()
چه مغرورانه از هم گریختیم ![]()
غرور هدیه شیطان
بود و عشق هدیه خداوند ![]()
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
================================================
رفتی و چشمای خیسم مونده از تو یادگاری بی وفایی هات هنوزم تو رو از دلم نرونده
چشم به راه تو میمونم تا كه برگردی دوباره می ترسم وقتی كه نیستی دل من طاقت نیاره

===============================================
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت...
ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود.
استاد داد مي زند:خوب بعد ؟ ادامه بده
و من مي گويم:رفت . رفت .. رفت . رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست...
رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت
و من مي خندم و مي گويم :
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است ... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
====================================================
روز اول شوخی شوخی جدی شد
شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
====================================================
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چيزم شدي !
چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !
چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !
چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!
و چه بيرحمانه! من سوختــم
============================================================
به بازار سياه رفـــــــــتم براي خريدن عشق
ولي در ابــــــــــتداي ورودم روي کاغذي خواندم:
در غــرفه هـــوس بازان عشق را به حــراج گــذاشته اند به قيمت نابـــودي پــــاک بازان
=======================================
توجه! توجه!
قفل کپی کردن از روی مطالب رو حذف کردم
طنین نمیدونم آقاست یا خانومه گفتن که بذارم مطالبو کپی کنین منم قفلشو برداشتم
چون دیگه دارم میرم ........... هر چی خواستین کپی کنین
چند تا عکس هم از مشهد در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Death Girl یه متن قشنگ گذاشته میذارمش :
در پشت پنجره ی کلبه ای سیاه
جسدی خندان
پیشانی اش را به پنجره تکیه داده است
اندکی پیش مرده.....
(حدود ده هزار سال پیش)
اما هنوز هم کسی نفهمیده او نیست در میان آدمها،
در دست چپش که روی میز قرار دارد،
تیغی خون آلود جا خوش کرده.
فلز تیغ زنگ زده است ولی خون رویش تازه است
می گویند خون برباد رفته ها هیچوقت خشک نمی شود
و تنشان نمی پوسد
می گویند آنها در لحظه ی مردن،
آنقدر شاد می شوند،
که دیگر از بین نمی روند
آنها از زندگی فقط مردن را می خواهند
همین...
نگاه جسد به درختان یخ زده ی بیرون خیره مانده است
آنها هم بهار را می بینند
او با خود فکر می کند
در این دنیا هیچ کس به خوشبختی او نیست!!!!!...

====================================================
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ![]()
فقط آنهایی که با خود چتری می برند
به دعای خود ایمان دارند ![]()
====================================================
دلم میخواست بازم بچه بودم و با مداد رنگی های رنگ و رو رفتم
بدون دونستن قانون کائنات هر چیزی رو هر رنگی که خودم دلم میخواست رنگ کنم
رنگ عشق سیاه باشه رنگ تو هم سیاه باشه آخه تو عشق من بودی
خدا رنگ عشقه اما نه عشق من و تو
رنگش هم رنگ خدا رو میگم سفید نه نه . زرد نه. آبی
نه نمیتونم
آخه من بزرگ شدم
کاش همیشه بچه بودم

=====================================================
به او گفتم باران که ببارد به گریستن عادت خواهی کرد
خندید
و رفت
او عادت را نمیفهمید

===================================================
سیب سرخی را به من بخـشـــید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشــــــــــــــقی های مـــرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد بی وفا گریه ی من را دید و رفت
نازکتر از بلورم و نر متر از حرير اگر هم قصد شکستن داري ، سنگ بي انصافيست
يک تلنگر کافيست
====================================================
ميدوني بازي روزگار چيه؟
اين که تو چشم بذاري من قايم بشم بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني![]()
====================================================

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند
شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم
و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم
در آن تاریکی كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد
خداوند خوشحال شده بود خداوند خوشحال شده بود
پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد...
====================================================
اینم یه داستان تووووووووووووپ عاشقانه و یه داستان آموزنده :
نزدیک صبح بود اما هنوز خوابش نبرده بود و همش توی رختخواب وول میخورد. باورش نمیشد که تا چند ساعت دیگه میتونه عزیزترین آدم زندگیشو ببینه، اون هم بعد از پنج سال !!بعد از این همه سال حسرت دیدار و این همه سال دفترهای سفید رو با شعر سیاه کردن و دعا کردن بالاخره انگار خدا کمکش کرده بود. خودش را مدیون حامد میدونست که دیروز بهش خبر داده بود نازنین هرروز توی اون پارک قدیمی قدم میزنه. از وقتی حامد این خبر را بهش داده بود، دائم خودش را ملامت میکرد که چطور این همه سال دنبال نازنین دویده بود اما هیچوقت به مغز پوکش! خطور نکرده بود که یک سر به اون پارک قدیمی و خاطره انگیز بزنه. پیش خودش تجسم میکرد چه لحظه نابی میشه اون لحظه که بعد از پنج سال چشمهاشون توی چشم هم بیفته. حتما نازنین خیلی غافلگیر میشه و از خوشحالی شاید کنترل خودش هم از دست بده. آخرین بار که نازنین را دیده بود روزی بود که نازنین برای کار واجبی مقداری پول ازش قرض گرفته بود و دیگه هیچوقت برنگشته بود. همیشه فکر میکرد شاید بعد از اون روز اتفاقی برای اون افتاده باشه ولی حالا خوشحال بود که اون زنده هست. بالاخره عقربه های لعنتی جلو رفتند و ساعت 11 صبح شد. کت و شلوار خودش را پوشید و دفتر شعر کادو کرده خودش هم برداشت و راه افتاد. سرراه شاخه ای گل هم خرید و راهی پارک شد. وقتی به سردر پارک رسید یک احساس عجیبی به سراغش اومد. تمام خاطراتش زنده شد و به یاد اولین آشنایی خودش و نازنین توی این پارک افتاد. یاد اون لحظه ای که روی اون نیمکت نشسته بودند و وقتی که حرف از عشق افتاد نازنین گفت: (( همیشه احساس لطیفی داشتم و عشق برای من بالاترین دلیل بودن هست. و معتقدم عشق یکی و خدا هم یکی.)) مطمئن بود که نازنین هنوز بالاترین دلیل بودنش را به یاد میاره. داخل پارک شد، چند قدمی برداشت و ناگهان خشکش زد. چند متر جلوتر نازنین بود که داشت قدم میزد. باورش نمیشد، تقریبا هیچ تغیری نکرده بود. صدای قلبش رو میشنید که تند و تند و تند میزد. رنگش عوض شده بود ولی تصمیم گرفت نازنین رو تعقیب کنه و در یک جای خلوت یکدفعه غافلگیرش کنه. پشت سر اون حرکت کرد و متوجه شد که نازنین داره به سمت همون نیمکت خاطره انگیز میره. روی اون نیمکت یک جوون نشسته بود. نازنین انگار که یک آشنایی مختصری با اون جوون داشته باشه سلامی کرد و نشست کنارش. پنج دقیقه گذشت و هنوز نازنین داشت با اون مرد صحبت میکرد. تصمیم گرفت جلوتر بره و از پشت نیمکت اونها رد بشه تا شاید چیزی دستگیرش بشه. به طوری که دیده نشه حرکت کرد و وقتی به پشت نیمکت اونها رسید سرعتش قدمهای خودشو کم کرد. گوشهای خودش رو تیز کرد و صدای نازنین رو شنید که به اون مرد میگفت: ((همیشه احساس لطیفی داشتم و عشق برای من بالاترین دلیل بودن هست. البته معتقدم عشق یکی و خدا هم یکی.)) شاخه گل و دفتر شعرش را در زباله دانی پارک انداخت و رفت و دیگر هیچکس از او خبردار نشد
====================================================
اینم آموزنده >>>>
تنها بازماندهی یك كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد.
او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد.اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود' به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود.متاَسفانه بدترین اتفاق مممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟"صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسید:"شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟"آنها جواب دادند:
" ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم."
وقتی اوضاع خراب می شود' نا امید شدن آسان است.
ولی ما نباید دلمان را ببازیم ' چون حتی در میان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند.
عشقولانه رو در قالب اس ام اس به شما ارائه بدیم .
بازم بگید صادق بَده ![]()
تو را به دادگاه خواهند کشيد.... شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايت معلوم نيست
اما
اثر انگشتت را...
روي قلبي شکسته يافته اند!!!!!!!!!!!
=============================================================
سالها پيش از کنار دريا عبور کردي اما
امواجش هنوز واسه بوسيدن جاي پاهات ميان و ميرن......![]()
=============================================================
اگر خوابت نمي بره ستاره ها رو بشمار ، اگه كم اومد قطره هاي بارون رو بشمار ، اگه بند اومد به
عشقي كه بهت دارم فكر كن ،چون نه كم مياد نه بند مياد .....
=============================================================
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ
ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که
دلم مال خودم نيست.
=============================================================
اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم تا وقتي كه به زمين مي افتي
تو را در آغوش بگيرم
=============================================================
در شيريني بوسه غرق بوديم
كه ناگهان شوري اشك را بر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين
بوسه ي جدايی است .
جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
=============================================================
اگر بگریم گویند که عاشق است اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم که بگویند
یک عاشق دیوانه است.
=============================================================
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم تا زنده ام دوست دارم اینه کلامه آخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم
دلم میخواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم باور کنی تو رو میخوام حرمتو زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دیره و دست من جداست ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاشکی میشد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
=============================================================
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شبها در کنار
عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
==============================================================
بااشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم است, به خیسی چشمانم باورنداشتی.با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم است .نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.
=============================================================
عشق را در کشـــــــــــــور ما اعتبـــــار دیگر است
یوســـــــــف اینجا بر سر راه زلیــــــــخا می رود

============================================================= غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردون به دنبال خورشید میگشت. ناگهان یه ستاره چشمک زد.
آفتابگردون
سرشو انداخت پایین. گلها هیچ وقت خیانت نمیکنن!!

=============================================================
يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همهرو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوتهي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوتهي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه
=============================================================
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
=============================================================
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي...

وقتي که بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود وقتي شنيدم که نخواند
دکتر علي شريعتي
================================================
مي پرسمت مي داني؟
به اندازه ي سبزي همين درخت روبرو دوستت دارم
نارحت مي شوی. گريه مي کني
حواسم نبود زمستان است
================================================
کبوتری را که دوستش داري رهايش کن
اگر واقعاً تو را دوست داشته باشد باز مي گردد اگر هم بر نگشت
نگران نباش چون هیچ وقت دوستت نداشته
================================================
هرگز عشق را گدايي نکن چون هيچ وقت چيز با ارزش را به گدا نمي دهند
=======================================
===============================================================
سرمو به شیشه ماشین چسبوندمو رفتنشو خوب نگاه کردم .دوست نداشتم گریه کنم اما نشد . چه خداحافظی بدی که حتی یه بار نشد سلامش کنم . اون رفت بی اینکه بدونه منم .................. دیگه چه فایده ی داشت که بدونه دوسش دارم . راستی تو لباس عروسی چه قدر ماه شده بود ![]()

===============================================
امان از این شیشه ها

فقط کافیه یه گلدون بیفته و بشکنه . چی میشه همه ناراحت میشن ولی وقتی یه دل شکسته میشه نه صدایی میده و نه کسی بهش محل میذاره . وقتی یه گلدون شکسته میشه دیگه قیمتی نداره ولی باید قربون این دلهای شکسته رفت که قیمتی ترین و پاک ترین چیزه . نظر شما چیه؟
===================================================
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟
من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...
حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده
از هر چي سيبه منتنفرم

راز گل شقایق اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت :شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اماطبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش ميگفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد
=============================================================
آمد آن روزي که مرگ عشق را باور کنم
آمد آن روزي که بي تو بغچه ي غم دربغل
بايد از شهر پراز خاطرات سفر کنم
آمد آن روزي که بي تو ازغم تنهائي
دادو فرياد زده گوش فلک را کر کنم
آمد آن روزي که من تنهاي تنها مانده ام
بي تو بايد مثنوي بي کسي را از بر کنم
=============================================================
اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشاش زل بزني، نمي توني دوريشو تحمل کني، نمي توني بهش بگي چقدر ميخوايش، نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري، واسه همينه که عاشقا ديوونه ميشن
شايديه کسي براي اينکه شب خواب تو رو ببينه به خدا التماس مي کنه
شايديه کسي به محض ديدن تودستاش يخ مي زنه وتپش قلبش مرتبا بيشترميشه
مطمئن باش يه کسي شبهابه خاطرتو تودريايي ازاشک مي خوابه
ولي تو اونو نمي بيني
یادمان باشد اگر خاطــــــرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم او گفت من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی؟ گفتم : بر سر هر گوری صلیبی می نهند ، این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی روی تخته کشید.خط پایینی نگاهی به خـط بـالایی کرد و تـو دلـش عـاشـقش شد ٬ خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشـقـش شـد ٬ در هــمــیــن هــنــگــام بــود کـه اســتـاد داد زد دو خـط مـوازی هــیــچ وقــت بــه هـم نـمـی رسـنـد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مـتـرسـک مـی دانـسـت تـا او بـاشـد کلاغ ها از گرسنگی می میرند
فردایش مترسک خود را کشته بود ، او تازه کلاغ ها را فهمیده بود
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به آسمان که نگاه می کنی پر از ستاره است همیشه به اونی که کم نورتره قانع باش .چون اونی که پر نورتر و بزرگتره همه به اون نگاه می کنن و اون به همه .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي يك جنگل آتيش ميگيره همه حيوونها و پرنده ها فرار ميكنن و تنها اين درختها هستن كه ميمونن و ميسوزن و با باقي مونده ريشه شون دوباره جنگل سوخته رو ميسازن تا حيوونها و پرنده ها بازم بتونن به زندگيشون ادامه بدن .... بيايم تو زندگي مثل درخت باشيم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

